تبليغاتX
کوچه شلوغ است. - یک خبر بسیار مهم.یکی از بزرگترین دانشجوهای اخراجی درد دل می کند. انوشه خانم.!!!!!!!!!!

به نقل از خبر گزاری ها این روزها سعیدیوس فقط به دنبال موبی دیک می گرده.

و حالا یک دانشجوی اخراجی هم شده.

تازه فقط برای ۶ واحد.

تازه عاشق هم شده.

تازه موبی دیکش رو هم تو ماداگاسکار گم کرده.

تازه ۲۰ میلیون دلار هم نداره .

تازه اگه داشته باشه هم به کارش نمی آد.

تازه  می ترسیم که با چیزهائی چون شیشه و ال اس دی به فضا بره.

خوب  جوونه .عاشقه.اخراج هم که شده.اونم ترم آخر.۶ واحد.رفیق بد هم که فراوون.

تازه قبلا" به نقل از اینجا-ایران است اندیشه های کافکائی هم داشته و حالا نداره.

اگه دوباره بیاد سراغش  کی جواب می ده؟

خوب ما هم به عنوان یک دوست باید براش کاری کنیم.

مگه نه؟ نه.

کی گفت نه؟ من.

بی خود.تو سعیدیوس که اخراجی هستی با اجازه کی اومدی سر کلاس؟ هان؟

این تریبون فقط برای سعیدیوس و انوشه خانومه.

........................................................................

و این حرفهای سعیدیوس در مورد انوشه خانم:

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من عاشق ِ تو شدم.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من عاشق ِ روی ِ ماه تو شدم، عاشق ِهلال ِ ابروی ِ تو، عاشق ِ افق ِ پیشونی‌ت، سحابی ِ چشمات، آسمون ِ نگاهت.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  می‌خوام ازت خواستگاری کنم. بیا از شوهرت طلاق بگیر و زن ِ من شو.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من همه عمرم به ستاره‌ها زُل زدم. شبا رو پشت بوم خوابیدم. بیا و با من ازدواج کن و منو با خودت ببر فضا. می‌خوام ستاره‌ها رو از نزدیک بشمارم.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من یه دانشجوی ِ بدبخت ِ اخراجی ِ فیزیک‌ام. امّا اسم همه‌ی ِ ستاره‌ها رو از بَر‌م. صورت‌های فلکی رو می‌تونم هجی ‌کنم. داستان زندگی ِ تک‌تک ِ ستاره‌ها رو می‌دونم. همه رو به تو می‌گم. بیا با من ازدواج کن و منو با خودت ببر فضا تا روی ِ همه‌ی ِ چستادهای احمق‌ام کم بشه.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  استاد ِ عوضی ِ نجوم ِ ما به من داده 11. بیا منو با خودت ببر بین انجم تا وقتی برگشتیم برم تُف کنم تو صورت‌ش.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من همیشه آرزو داشتم برم بالای ِ ابرها به آلبوم ِ The Piper At The Gates  ِ پینک فلوید گوش بدم. بیا با من ازدواج کن و منو با خودت ببر بالای ِ ابر‌ها.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من خیلی تنهام. خیلی سردم‌ه. انگار قطب ِ شمال از وسط ِ قلب ِ من رد شده. بیا با هم بریم بچسبیم به خورشید گرم شیم.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من دارم اینجا تو گُه غلت می‌زنم. شب و روز با نئاندرتالا سرو کلّه می‌زنم. تن‌ها دارن تو تنهائی‌‌م هم نفوذ می‌کنن. بیا منو با خودت ببر وسط اون بی‌کرانه‌ی پر رمز و راز که دست ِ هیشکی به‌مون نرسه.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  به ما می‌گن تروریست، عقب‌مونده، جهان ِ سوّمی. بیا منو با خودت ببر فضا تا وقتی برگشتیم برم تُف کنم تو صورت ِ هم‌شون بگم تخم ِ سگا! من عقب مونده‌ام که رفتم فضا یا شما جاکِشا که جز جنده‌خونه و بیچ، جای ِ دیگه رو بلد نیستین.تخم ِ سگا! تخم ِ سگا!

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!  من هر چی می‌گردم توی ِ این گُه‌بازار موبی‌دیک ِ عزیزم رو نمی‌بینم. مثل ِ این که دیگه این‌طرف‌ها پیداش نمی‌شه. شاید رفته به اقیانوس ِ آسمون. بیا منو با خودت ببر به اون اقیانوس ِ آبی ِ بی‌مرز. شاید اونجا پیداش کردم.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم! وقتی رفتیم اون بالا دست ِ منو بگیر. منو بغل کن. آخه من ترس ِ از ارتفاع دارم. راستش رو بخوای من از آسمون هم خوشم نمی‌آد. اصلن حال‌م از اون به هم می‌خوره. فقط منو بغل کن و بخوابون. خیلی خواب‌م می‌آد. احتیاج دارم 1000 سال بخوابم. می‌دونی که نسبیت عام می‌گه اونجا اون بالا زمان کندتر می‌گذره. اگه با سرعت بریم. جای ِ دنجیه واسه خواب. بعد که برگشتیم من می‌شم شادترین و خوش‌بخت‌ترین آدم ِ روی ِ زمین.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم! بیا و با من ازدواج کن و منو با خودت ببر فضا.

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!

 

انوشه‌خانوم! انوشه‌خانوم!

و این بود حرفهای دل یک سعید آن هم از نوع دیوس. سعیدیوس دوست قهرمان ما.

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Wed 4 Oct 2006 و ساعت 18:5 |