تبليغاتX
کوچه شلوغ است.
سلام بر همه ی شما دوستانی که در این مدت کوتاه به من لطف داشته اید و عذر از همه ی دوستانی که به دلایل زیر کمی یا زیادی شوخی را با نوشته درهم کردم و شاید دوستانی از من رنجیده باشند.

با وجود اصرار بسیار از جناب دکتر خلیل ور دوست خوبم مبنی بر حفظ حرمت اساتید و شوخی نکردن ننوشتن شوخی نگاری من برای آشنائی و درگیر شدن با روحیات دوستان بزرگی که دکتر خلیل پور معرفی کردندبه عنوان دوستانی که خوب می نویسند و خوب هنرمند هستند مجبور شدم یا ترجیح دادم اینگونه وارد شوم.

من آدم بی ادبی نیستم و حفظ حریم و حرمت اساتید را بر خود واجب می دانم.اما فضای بسیار سنگین اینجا کمی خفقان آور بود و من با دوستانی که می خواستم ارتباط بر قرار کنم  کمی انگار زیاده رفتم.و انگار زیادی حق با استاد خلیل پور(ببخشید معلم خلیل پور بود)خودش بسیار حساس شده بر این القاب.

به همین دلیل با عذر خواهی فراوان از دوستان باید بگویم من حرفهای را که به بعضی از دوستان به چشم دوست پسری (ببخشید به چشم برادری) زدم یعنی نگاشتم موجب رنجش فراوان معلم خلبل پور شد.از ایشان هم عذر می خواهم.

اننگار اینجا باید فقط عذر خواست و همیشه با القاب باری کرد و راحت نتوان نوشت و ارتباط برقرار کرد مگر همه را از برادران و خواهران بدانیم.

در هر صورت نتایج خوبی که گرفتم اولین کامنت بعد از کامنتهای بسیار زیاد مبنی بر حفظ حریم و اذیت نکردن دکتر خلیل پور(بی آنکه بدانند و فکر کنند به اینکه من سالها در خدمت ایشان بوده ام و ..) بود.

این کامنت نشان دهنده ی معرفی درست دکتر بود.

استاد عزیزم آقای سیامک بهروز با کامنتی بسیار زیبا مرا به فکر واداشتند.من از مدتی پیش آثار نوشتاری ایشان و چند تن از عزیزان را مطالعه کرده بودم و دکتر هم به من گفتند ایشان نویسنده شاعر و استاد هنرهای تجسمی هستند.من شاید اشتباه دریافت کردم از هنرهای تجسمی تا اینکه ایشان فرمودند مجسمه ساز هستند و آماتور می نویسند.

اما به نظر من که در بسیار صفحات وب و نشریات بر آثار نوشتاری فارسی تعمق کردم اگر ایشان با آن آثار نوشتاری زیبایشان بدون پیچیده گویی که خودشان فرمودند(با توجه به آجه شما پیچیده نامیده اید و در اشعار من آن را "منظور ساده نویسی خوب" را دیده اید باید بگویم من ترشحات حسی خود را می نگارم و گر نه آماتور هستم و مجسمه سازی کار تخصصی نت است و باقی...که این باقی بسیار زیبا ست انقدر زیبا که می خواهم برای خودم نگه دارم به عنوان اولین هدیه از استاد سیامک بهروز شما هم اگر می خواهید در کامنتها می توانید ببینید.

باقی : اگر ایشان خود را در شعر آماتور می دانند پس حرفه ای ها را من لابد هنوز نمی شناسم.ایشان به زیبائی با واژه ها بازی می کنند.ترکیب وازه سازی ایشان به قدری جالب اسیت که حتی کامنتی که دادند یکمانیفست هنری است.

باور داشتن یک اثر و ارتباط با آن دیگر دست شاعر نیست بلکه با مخاغطب است

آنچنانکه خود گفته اند همین که شما از دیدن مجسمه های ساخت دست من خوشحال و یا ناراحت"منظور حس دین اثر و تاثیر آن است" می شوید برایم کافی است.

 

و به نر من این حرف کاملا منطقی است.ایشان علاوه بر متتن شیوایشان در اشعارشان گفته اند:گاهی نمی شود آن سادگی را که می گویید در کاری به کار برد و همه ی مسائل را نمی شود با سادگی بیان کرد و یعضی از نکات را باید پیچیده گفت.

و این حرف اثبات می کند که من "البته دکتر خلیل پور"در انتخاب اولین هنرمند برای خواندن آثارش اشتباه نکرده اند و نکرده ام.من از شاعران و هنرمندان حاضر حرف می زنم و نه از شاملو و نیما و فرخزاد.

پس در این عصر که استاد بهروز به زیبائی آن را اینگونه رد می کنند:من با پست مدرنیسم و لغتهای اینچنینی و مکاتب و باری بله هر جهت کاری ندارم و همان که ..در بالا نوشته است.

پس ایشان همان شاعری هستند که اتفاقا هم شعر را خوب می شناسند و هم همه ی مکاتب و ژانرهای هنری را اما به آنها دلبستگی ندارند و چه خوب می گویند که شعر من ترشحات حسی من است.

از ایشان بابت همه ی شوخیها که موجب بر قراری ارتباط شد متشکرم و عذر می خواهم. و از دکتر خلیل پور که با اولین معرفی یک هنرمند و آثاری را به من هدیه و نشان دادند که می توانم حتی کامنتشان را هم اثر بنامم. کیسی که در اوج هنر خود را آماتور می داند استادی است که امثال من که به واسطه ی تحصیل و بورسیه و مدرکی بالا در یک رشته هنری خود را به زمین و زمان می کوبند یک الگو هستند.

سلامی دوباره به ایشان استاد خوبم سیامک بهروز و آرزوی موفقیت روز افزون برای شما.

من از دیدن جند اثر استاد ارد شرکا از جمله اثری که در وبلاگ اصلی دکتر خلیل پور بود به شدت احساسی شدم و گریه کردم.

این اشک مقدس بود و من به خود و به سرزمینم افتخار می کنم.چرا که سمبل گروه ما دکتر ی است که خود سمبل دیگری را به ما نشان داد و این سمبل یهنی استاد ارد با اثرش خدا را به یاد انسان می آورد.

چنانکه در خلق اثر ایشان می توانند انسانی را با خنده به گریه وادارند و همذات پنداری هنری در این مثلث یعنی من و کشورم با همراهی و کمک دکتر خلبل پور به خط دیگر مثاث یعنب استاد ارد می رسیم که در بین این مثلث همگی شاهد خلقتی هستیم که خداوند را به ما یاد آور می شود.

به خود می بالم.

و به پرشین می بالم و به پاساگارد.

و به استاد بهروز طو دکتر خلیل پور و استاد بزرگ ارد شرکا.

و اینکه همه ی اینها که نام بردم اساتیدی هستند که از یکی سالها آموختم و از یکی در یک کامنت به اندازه ی سالها و از دیگری یعنی استاد ارد در ندیدن و دین اثرشان به اندازه ی همه ی عمرم.

پس باز هم افرین ایرانی

آفرین بر تو.و اینکه همین استاد من می ایستد و از ایشان و خانمها ئی که هنوز خدمتشان نرسیدم چنان عذری می خواهد که در همه ی سالهای دور بودن شاهدش نبودم اصلا نبودم. پس اینجا باید جائی باشد که من هنوز نمی شناسمش.

سرزمین من تو را دوست دارم.

تشکر از همه ی دوستان

 مهتاب ساعت به وقت تهران نوشته می شود.

تا پست بعدی  ما همه یاران قافله ی دکتر خلیل پور خود را از رهروان استاد ارد هم می دانیم.ممکن است بعضی نوشته های دکتر نوشته های ما باشد که در آنصورت با ذکر نام در کنارش از نویسنده ی آن نامبرده می شود چرا که ما همه نمی توانیم مستقیم بنویسیم و اگر دکتر برای ارد یزرگ بنویسد من با  پا فشارب اثار خود و یاران دیگر وبهای تحت مدیریت ایشان آثارمان را به نام وبهای دکتر و ذکر نام نویسنده پیشکش می کنم تا همه بدانند که ما هم رهرو همان راهیم که دکتر می رود و آن راه راه استاد ارد است که  حتما راه ثواب و خوبی است.

با تشکر از دکتر خلیل پور و استاد سیامک بهروز

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Wed 12 Jul 2006 و ساعت 20:27 |

شما بگین آخه این موها سیاه کردن داره؟ پانی هنوز هم سیاه کاری می کنه موهاشو دکتر؟ ما که می گیم بور چه می دونم بلوطی.اینجا روشنتره واسه آفتاب .کلا به سیاه می زنه راستی موهای این آقای استاد سیامک بهروزی هم باحاله یعنی یه جورائی قیافش باحاله. این شاه پسر منتقد ایرونی پدرام هم چند عکسی که دیدم موهاش کوتاه می کنه اما بهش می آد.موهای دکتر اینجوری بهش می آد پاک شدیم ژورنالیست فاشیون.بلا دور.اگه با گفتن ده تا فحش مثل جلف دلت خنک می شه خوب بده. مگه چی گفتم.راستی دکتر و شما پانی عزیز و محسن کرمونی اینو یادتون می آد.سوپرانو خون دکتر.

چه باحال هم سوپرانو بود. عکسش رو تو ۳۶۰ دیدم کلی حال کردم. راستی این همون عکس دکتره که گفتی بده ندادم.حالا می تونی از روش کپی کنی.

مارو باش.سایت وب ادبیات و ترجمه و این حرفا زدیم داریم خاله زنک می کنیم و از پسرهای مردم حرف می زنیم.مگه خودت داداش نداری؟اهو.

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 18:32 |

این حسی که الان با دیدن این عکس به همه ی بجه ایروونی های پادووا کالج دست می ده زیباست

+ نوشته شده توسط در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 18:7 |
هی تلفن کامنت که چی ؟ وجه دکتر خراب می شه.هزار بار هم که بگم نمی گیری بابا دکتر خودش گفت هر کاری می خوای بکن فقط قانون حاکم بر ایرانو زیر پا نذار.وگرنه من که اینجام و دست احدی هم بهم نمی رسه.ودکتر هم خوب خصوصیات منو می دونه.بابا جون چند بار بگم که همه ی آدمها وجه دیگشون رو باید نشون بدن تا صادق باشن.من از هفته ی دیگه جدی نویسیم شروع می شه و مقاله هام که بیشتر انتقاد شدید بر حال و هوای ادبیات و فرهنگ حاکم بر ایرانه و اینکه ایران امروز از نظر ادبی داره پس رفت می کنه و پیچیده گوئی هاش رو چنان می کوبم که .. و تازه دکتر از چندی پیش لیست چند سایت و وبلاگ ایراننی رو بهم داد که از منتقد هنری کهنسال میانسال جوون ونوجوون هستند و من هم که اولین مقاله رو در مورد یک منتقد خوب و کار ازموده جوون می خوام بنویسم که وقتی اینجا بودیم دکتر که با نشریات داخل البته هنری خیلی خوب کار می کنه یعنی فقط می خونه ایبن شاه پسر منتقد ایروونی رو معرفی کرد و نقدش رو تو کلاس نقد بر کتاب زویا برامون خوند و تشریح کرد و ما عکس شاپسر ایروونی رو تو نشریه کالج با استاد معروفی و چند استاد دیگه چاپ کردیم.و حالا هم من وبلاگ و سایت ایشون رو خوب مطالعه کردم و آخرین کتاب یا اولین کتاب رو هم که دیروز رسید خوندم و پیوند زدمش به دل نه ببخشید به وبلاگم. پدرام خان رضائی که لینکش کردم.اما خوب نقدهائی هم وارد کردم بر آثارش.

و یک دختر خانوم خوی خانم دکتر دامپزشکی که خوب هم شعر می گه.ابتذال شعری امروزی نداره و پیچیده هم نمی گه افسانه  فکر می کنم باید باشه.من درختم تو بهار.آره همینه و یکی دیگه که دکتر گفت حتما بنویسم استاد باشه استاد سیامک بهروزی بود که چند کار ایشون رو هم خوندم که خیلی خوب بود و یک وبلاگ خودم پیدا کردم به نام مونولوگ در ساعت ۳ که راس کار دکتر و منه تو سینما.

اره.بگذریم.یه عکس از نزدیک بهتون نشون بدم؟

آخه دکتر همیشه مینیهد می ذاره رو سرش.واسه این که موهاش نارنجی می شه وقتی بلند می شه .نارنجی که نه به بلوطی می زنه و اون دوست ند اره و تارزه موهاش همیشه ژولیدست که خیلیم با حاله و من دوست دارم پانی هم همینو می گه اما اون موهاش رو همیشه کوتاه می کنه و یا سیاه می کنه.موهاش بدون بیگوتی فرم فر می شه اونم چه فری.

دارم میرم خواستگاری دکتر انگاری.پانی جون چیه عزیزم. تو که می گی:من با دغتر مغثل بغادریم.ما باغم به چسم غنسان نغا می کنیم.غنسان؟پانی خلاصه من نفهمیدم غنسان چیه آها نکنه انسان رو می گی.

ادامه در پست بعد/مهتاب بکراند.

+ نوشته شده توسط در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 17:57 |

حالا بگین من دروغ می گم. شرح عکسها از چپ به راست نه از راست به چپ بهتر عمل می کنه.

عکس اول آقای دکتر جون شما  رو با هارلی دیویدسون مذکور نشون میده که البته الان دست منه.

عکس دوم اردو دانسکده"یاد دانشکده هنر تهران"دانشگاه رو نشون می ده برای پلیس آماده رنجر کماندو واسه مبارزه با فساد و خصوصا مواد مخدر در دانشگاه پادووا که خیلی دل می خواد با مافیا طرف شدن.آلفرد همیشه پیش قدم مبارزه با هر نوع مخدریه حتی عشق.البته اینو شک دارم چون ...بگذریم.

عکس سوم من و پانی و صبا و ژانیو و محسن کرمانی که از پشت یواشکی وقتی همه رفتن داریم از دکتر با همین دوربین کنارم عکس می گیریم واسه خنده.حالا این کیه بماند.

عکس آخر هم دکتر رو همون موقع که فکر می کنه همه رفتن و داره با عضلات شکم حالی به خودش می ده رو نشون می ده

باشه بابا می دونم دکتر جون چشم می گم"بابا تو اون عکس لبلاس فرم اون عینکه بالا سرش یه وقت پناه بر خدا فکر نکنید کچله" خب کچل باش مگه چیه.این همه مرد کچل .

+ نوشته شده توسط در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 17:36 |
آقا جون شما چرا کاسه داغ می شین.من از دکتر اجازه گرفتم و تازه دکتر خودش گفت هر کاری می خوای بکن فقط از خط قانون تخطی نکن.منظورش قانون حاکم بر ایرانه و گرنه من که اینجا دست احدی بهم نمی رسه. تازه یه روز مردم با دکتر حال کنن مگه چی می شه.وجه دیگه ی دکتر رو هم ببینن و فکر نکنن که حتما این دکتر ۳۱ ساله هزار زبون بلد افتخار منه ایرانی همیشه در حال کتاب خوندنه و همیشه ازش شعر می زنه بیرون حتی وقتی تو ... راستی این رو قبل از عکسهای دکتر ببینین از توی یه سایت عربی ایرانی نمی دونم در آوردم خلاصه ببخشید گلاب به روتون.

در پست بعد عکسهای اکشن دکتر رو برای اثبات حقیقت تلخی که هست یعنی این حقیقت تلخ که دکتر فقط یه فیلسوف چه می دونم پر فسور همیشه کتاب نیست.و اکشن هم هست خوبشم هست.آخه این تلخه.نمی دونم.

حالا شما در پست بعدی همراه باشین با من.

+ نوشته شده توسط در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 17:21 |

دکتر این هنوز باید یه راز بمونه؟ خلاصه من نفهمیدم بعد از اینکه ...کات داد شما چرا کاسه ی داغتر از آش(اینارو کم کم ایران یادت می دن هرچند که خودتون هم خوب به امثال ایرانی وارد هستین)شدین.

البته با پوزش مجدد و اینکه چرا اصرار داشتین حتما سکانس دوباره تکرار بشه و آخرش هم شد و ایشون هم اومدن و سپاس به سبک فرانس رو خدمتتون دادن.

نمی خواین بگین؟ راستی دکتر این عکسها رو از پانی شنیدم از تو ...دزدیدند و هک و اینترنت و فک و فامیل ما الان دارن هی ... خداااا چی بگم اخه من به شما استاد عزیز.

این خانم هم که همه می شناسید و با دکتر از دوستهای نزدیک هستند و همیشه دکتر نسبت به ایشون در دوباره گرفتن و پدر صاحب بچه رو در آوردن و بازیگر و به گریه انداختن اونم به عنوان عکاس و یا دستیار برای اولین کار بلند ش خلاصه لطف دارن به ایشون  و این راز سر به مهر رو به ما هم نمی گن.

اما من فهمیدم. قرار شده که ایشون خودشون تهیه کننده بشن و روی یکی از کارای دکتر آلفرد سرمایه بریزند و کار کنن و  دکتر هم کارگردانش باشه و ایشون هم مثل همیشه با ۳۲ سال عمر مفید با پسرهای ۲۴ ساله همبازی باشن.    سینماست دیگه کاریشم نمی شه کرد.

بیا :باز دوباره ما گفتیم سینما آقای دکتر الان صحبت از تثبیت ژانرهای فرعی سینما نئو نوآر فرانسه رو پیش می کشند. و شروع می کنن از کوروساوا تا فیلمهای ایتالی گنگستر رو نقد می کنن و اون فیلمها رو به سینمای کلاسیک شرق نسبت می دن.

نمی دونم آخه ایتالیا چه فیلم غرب وحشی ساختن و فیلمنامه از شرق و عشق دکتر آکیرا کوروساوا کش رفتن.به هم چه ربطی داره؟ شما می دونین؟    مهتاب/چرا همه فکر می کنن من با دکتر بدم؟

واسه نمره؟ نه بابا اینا همه شوخیه و ما با هم سالها گذروندیم و من به دعوت دکتر اینجا می نویسم. اما خوب همون اول کار که نمی شه از رولن بارت بگم. می شه؟

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 16:19 |
به خدا با شما نبودم.دیگه اینقدر هم بی ادب نیستم.دکتر از همه ی اینا گذشته دوستتون دارم به معنی درست کلمه.پانی چپ نگاه نکن. خ۰ودت هم که می گی من دکتر رو به عنوان یه انسان خوب و بسیار مهربون و انسان دوست دارم.حاضرم براش جوونمو بدم اما اینا دلیلی بر اون فکری که تو تو سرته نیست.

مگه تو می دونی چی تو سرمه پانی جون.کلک شوخی کردم بابا.من که هر دوتا تون رو می شناسم.

اینم علامت زد که گفتم. این مربوط به فیلمش نمی شه این زد رو زدبازای ایتالی پادووا تو میدون اصلی شهر که می گن فرانچسکوی مقدس از اینجا اولین بار خدا رو صدا کرد و گریه کرد تا اونو ببینه مثل مسیح.   مل گیبسون اگه بدونه دیگه خش......البته  مال خودشو.

ببخشید که من یه کم ادبیات خونده ی بی ادبم.خوب ادبیات ایرانی رو که نخوندم با ادب باشم.

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 15:43 |
این آقای دکتر شما و من هم یکی از همین موتور ها داشت که باهاش فاصله ی خونه تا کالج رو باهاش می اومد. حالا کاری نداریم که وقتی استادیار شد موتورش رو با اصرار فراوون من و با نوشته کتبی من و پدر و مادرم که تو نروژ بودن اون موتورو داد به من.

یه دفعه هم دکتر آلفرد فیلسوف شما از مرکز شهر پادووا که خونشون هم با پانی اونجا بود با کلاه کاسکت اومد یه حالی به خودش بده چشمتون روز بد نبینه.

البته موتور سواریش هم خوبه. ریس هم داشت. اونو هم داد به من که الان باهاش کلی موتور بازی می کنم.

امسال که ماشین کوکیم رو عوض کردم و یه کامرو خوشگل از دائی محمدم کادو گرفتم "حالا بهتون می گم دائی محمدم کیه و چه دسته گلهائی که به آب نمی ده از وقتی که پول دار شده تو آمریکن و وای" اما باز هم با موتورهای دکتر و اون اتول قراضه که پانی بیشتر سوارش می شد حال می کنم تا..

اره دکتر فیلسوف ما اومد یه حالی به همه بده که یهوئی ۴ تا هارلی دیویدسون گروپ که همون شب تو رم امی نم اومده بود رپ بخونه و پلیس هم همه جا رو بسته بود اومدن دورش کردن.

دکتر هم که از این کارا خوشش نمی آد جوون نیست به خدا همش کتاب و مقاله و تحقیق و موسیقی کلاسیک فرانسه و اپرا.

عصبی می کنه گاهی وقتها آدمو.مگه نه پانی؟ الان می گه مغه تو با دغتر دشمنی؟

خلاصه کارشون به دعوا کشید و دکتر فیلسوف ما که چند وقتی هم ورزش اندام می کرد و جز گروه پلیس ضد مواد دانشگاه بود و هم تو اردوهای دانشگاه مربی بود عکساش هست نشونتون می دم.

دعوا کتک کاری  و بخیه و بیمارستان و گریه پانی و خنده من و فحش پانی به من.

می گین نه خوب خودتون در پست بعدی ببینین.

مهتاب      دکتر شما ایروونی هستی اما مثل من که ایروونی ها رو نمی شناسی می شناسی؟ یا پانی شما چی؟

من دارم با مخاطبم از طریق خراب کردن شما ارتباط می گیرم.

کاری که همیشه خودتون به ما می گفتین بکن:همیشه با مخاطبتون از راهی که جواب می ده اول ارتباط ذهنی و عاطفی برقرار کنید البته نه اینکه با احساسات و عواطف مخاطب بازی بشه بعد با اون اثر بیشتر به مخاطب نزدیک می شی هر چند که امکان داره مخاطبت خیلی دور باشه و تو رو ندیده باشه.

می بینی دکتر همه ی درسهات رو فوتم.

حالا نگو فوتم یعنی چی؟ یعنی بلدم توپ بلدم.

عکسهای خودتون رو که می بینید یه کم نمک کنار دستتون باشه.

واسه فشار خون می گم.

آب قند هم خوبه.

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 15:30 |
می دونم که خیلی سخته

اما یه توصیه به همه ی دخترهای نوجوون و جوون مثل من مثل تو مثل ما.

البته مهتاب دیگه مادربزگ شده.

البته من دوست دارم مادر بشم. می خوام مادر باشم.

اما از حس تشنج اور و رذل تخت و هم آِوشی هرزه دلی منو به عقب می کشونه.

حتی مادرم که وقتی....می گم  .....جون آخه چطوری راضی بشم؟

من باید با مرد ایروونی ازدواج کنم.

به کسی نگین اما من اصلا نمی خوام ازدواج کنم و ایننا همش بهونست.

باور کنین تنها دلیلش نفرت از ....

دلم می خواد مثل.

نه کفر نمی گم آخه دکتر لائیک رو شدیدا محکوم می کنه و خیلی بد برخورد می کنه با اونائی که لائیک رو تبلیغ می کنن و ازش حرف می زنن.

اما تو کالج دوستهای لائیک هم داشتیم که خوب بودن.

تفتیش عقاید ممنوع. دین یه انتخاب فردیه و لزومی نداره که راجع بهش حرف بزنیم.

هر کسی به هر چیزی که ایمان داره براش قابل احترامه اما تبلیغ اون مال قرون وسطی بوده نه حالا.

اینارو وقتی با لائیکهائی که زد میزنن تو کالج با صدای خشک و دورگه می گه.

من اصلا اومدم تو این محیط وب بزنم تا دکتر آلفرد ببخشید سهیل رو ....کنم.

یعنی با یه بعد دیگه از شخصیتش که اتفاقا خیلی هم باحاله آشنا کنم.

یه زدبازی رو تو بعدی براتون می گم. دکتر که دستش به من نمی رسه.

دکتر اینقدر حرص نخور بابا.

بهت گفتیم ایرانی ایرانیم نکن. کردی و بهت گفتیم نرو. رفتی و پانی رو هم ...

آخه من به شما که استادم بودی البته کلاس نذار دکتر جون استادیار بودی تازه اونم دو سال آخر و الا که تو هم همونجا دانشجو هنر بودی دیگه.

دکتر تو رو خدا ناراحت نشی ها.

شوخی بود به جون پانی.

الان می گه به جون کسی قسم نخور اگه می خوای حرفت رو باور کنم همیشه اصلا قسم نخور.

حرفاتو حفظم دکتر جون. می خوام از زد بازی و بعد قهر کردن تو و اون هارلی دیویدسونت بگم.

نگم؟

  می گم.                      مهتاب

+ نوشته شده توسط مهتاب و وبگروهی دکتر سهیل خلیل پور در Sun 9 Jul 2006 و ساعت 15:8 |